کته شیخ

پازند

پدرم  بر  رَ ف کتابی دارد 

 به عمر ریگ  ودا

پدرم بر رف کتابی دارد

 که در حاشیه

      موریانه خورده آخرین برگش

          با نا شناخته ترین لهجه حروف و ارقام

               نوشته است:

               نامم

و به گمانم تاریخ ابتلایم را

   به زندگی

حروف را نمیتوانم بخوانم

  اما میدانم اعداد تأویلی است

برتیرداد ماهی

 از گمشده هزاره ای

 که قرنها بود فرا نمیرسید

  در کتاب پدرم سطر به سطر , جمله به جمله

پهلوانان و رویین تنان

پوشیده در زره, گرزو کمان و خودهایی از نیم کاسه سر دیوان

در آرایش  پیکار به آوردگاهی مملو از چکاچک

     شمشیر بر سپر و سنان بر مهمیز

       سنگ شده اند

    اینجا همه نام آورند

      تنها منم با نامی مکتوب به خط پدرم

        در آخرین برگ مورانه خورده

            محصور در حروفی که خوانده نمیشود

   + آرش میرزایی ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

سراب

رد پا شدم بر مقصد سراب

     کاش میدانستم

     اینجا

  نشانیهای گنگ حضور را

به عیار تک  درختان

       میسنجند

   + آرش میرزایی ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٩ اسفند ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()